در روزهای آخر اسفند، در نیمروز روشن، وقتی بنفشهها را با برگ و ریشه و پیوند و خاک در جعبههای کوچک چوبین جای میدهند جوی هزار زمزمهی درد و انتظار در سینه میخروشد و بر گونهها روان.
ای کاش آدمی، وطناش را همچون بنفشهها میشد با خود ببرد هر کجا که خواست!
*
در روشنايی باران، در آفتاب پاک، در روزهای آخر اسفند، در نیمروز روشن، وقتی بنفشهها را با برگ و ریشه و پیوند و خاک در جعبههای کوچک چوبین جای میدهند جوی هزار زمزمهی درد و انتظار در سینه میخروشد و بر گونهها روان.
ای کاش آدمی، وطناش را همچون بنفشهها میشد با خود ببرد هر کجا که خواست!
فرستنده متن : محمّد علی رحمانی
|